ماه اسمان ماماه اسمان ما، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 23 روز سن دارد
علی جانعلی جان، تا این لحظه 4 ماه و 16 روز سن دارد

ماه آسمان ما

دخترکم تنها میخوابه...هوراااا

سلام نقل و نباتم  تا امروز مخاطبم فقط غزل بوده ولی دیگه باید با جوجه دومم حرف بزنم. الهی مامان فدای هردوی شما بشه   هفته قبل رفتم ویزیت دکتر زنان و نیم کیلو بیشتر از ماه قبل شده بودم.یعنی الان 60 و نیم کیلوام. دکتر برام آزمایش دیابت نوشت و انجام دادم که شکرخدا مشکلی نداشتم.هزینه آزمایشم شد 15 هزار تومن. میزان قند ناشتام 74 بود که خوب بود. حالا سونو هم نوشنه که ان شالله دوهفته دیگه باید برم. تو راهی نازم خیلی دوست دارم و با تکونات ذوق عالم رو میکنم.مرسی که هستی   از هر چه بگذریم نفس مامان رو باید فدا شد  الهی فدای غزلکم بشم که اینقدر ماه و عزیزه. خیلی خیلی به من وابسته س و حالت صورتمم براش مهمه. یه  پیشرفتی که م...
22 خرداد 1397

اولین سفر شمال غزلی

سلام جوجه رنگی من  دختر خانم و صبور من که تو مسافرت بسیاررر بهتر و صبورتر از تصورم بودی  فدات بشم که اینقدر خانمی نفسم. ما روز شنبه 15 اردیبهشت ساعت 9 ونیم از همدان به سمت گیلان حرکت کردیم. البته چون هنوز ماشین نداریم با اتوبوس رفتیم و خدا رو شکر شما تو اتوبوس خیلی خیلی خانم و باحوصله بودی. کلی بازی کردی و یه زمانی رو هم خوابیدی. ویلایی که باباجعفر برامون هماهنگ کرده بود نرسیده به شهر بند انزلی بود و ما خیلی زود رسیدیم اونجا و کلی با دیدن اون همه سرسبزی هیجان زده شدیم.به محض تحویل ویلا چمدانها رو گذاشتیم تو ویلا و سریع رفتیم دریا. آخه دریا با ما 100 متر فاصله داشت  دیدن دریا انقدر خوشحالت کرد که باورم نمیشد و همش با خودم ...
23 ارديبهشت 1397

چکاب سه سالگی دردانه مامان

سلام نفسم  امروز روز خوبی داشتی؟الهی خدا پشت و پناهت باشه دخترم  هفته قبل میخواستم ببرمت مرکز بهداشت برا چکاب سه سالگی که هوا سرد و بادی بود مامان گلی بابا بزرگ اومدن سر بزنن بهمان من ازشون خواستم شما رو ببرن مرکز بهداشت تا منم به کارام برسم اونا هم لطف کردن و قبول کردن. وقتی برگشتن مامان گلی گفت که وزنت 11 و 750 بوده و قدت92 سانتی متر  فدای قد و بالات بشم من  به گفته مرکز بهداشت اگه 12 کیلو بودی بهترتر بود که ان شالله بهتر وزن میگیری    فردا هم به سلامتی عازم سفریم.میریم انزلی و سه روز هستیم. ان شالله همه چی خوب پیش بره و من و تو اذیت نشیم.  من و فرشته تو راهمون هم 21 هفته و 6 روزه که با همیم و خدا ر...
14 ارديبهشت 1397

سه سالگی نازنینم

سلام فرشته نازم، خدا رو شکر انقدر سرم شلوغه که وقت نمیکنم خاطرات قشنگت رو به موقع ثبت کنم، به همین خاطر تا جایی که یادمه مینویسم و امیدوارم بتونم از این به بعد بیشتر بیام اینجا، عید امسالم مثل سه سال قبل از بهترین عیدهای من و بابا حامد بود، از وقتی خدا شما رو توی عید به ما داده عید ما شیرین تر از عسل شده،خدا رو هزاران بار شکر بابت داشتنت گلم نمیدونم چرا بازم نمیتونم با گوشیم عکس بذارم! تولد شما مثل سالهای قبل توی دو شب برگزار شد و خیلی بهت خوش گذشت. چند روز بعد از تولدت هم از دوستای نازت رها و نیکا و حسنا به همراه ماماناشون دعوت کردیم اومدن خونه مون و باهم تولدبازی کردیم خدا همه بچه ها رو حفظ کنه الهی   خب از فرشته دوم بگیم ...
30 فروردين 1397

آخرین پست سال 96

سلام غزل مامان،خوبی نازدونه من؟  الهی مامان فدات شه دختر خانومم  دختر قشنگم یه کار جالب از دیروز یاد گرفتی که من از خوشحالی رو ابرام  از دیروز صبح به صورت خودجوش خودت میری دستشویی و اجازه نمیدی من همراهت بیام  عمرم خیلی زود داری مستقل میشی و من هر لحظه دلتنگ روزهای اول دنیا اومدنت میشم  فکر کن هربار که جیش داری بدون اینکه به من بگی میری در دستشویی رو باز میکنی و میری تو و بعد چند لحظه صدام میکنی که بیام بشورمت  آخ نفسم چقدر دوستت دارم فقط خدا میدونه   فقط من یه کم نگرانم که نکنه تو دستشویی بخوری زمین، باباحامدم کاملا مخالف این کاره و میگه زوده البته به درخواست من چیزی بهت نمیگه  فقط از خدا میخوام نگهدا...
27 اسفند 1396

فندقای مامان حالشون خیلی خوبه شکر خدا

سلام عمرهای من  آخ که چقدر لذت بخشه که خودمو مامان دو تا فرشته ناز میدونم  ممنون خداجونم. براتون بگم از این روزها که به لطف خدا اروم و خوب میگذره و کم کم داریم برای سال نو آماده میشیم   غزل خانوم امسال خیلی خیلی تو خانه تکانی به مامانش کمک کرد انقدر که من هوس کردم ماهی یه بار همه جا رو مرتب کنم  فقط همینو بگم که هر کاری میخواستم بکنم چندین برابر زمان و زحمت لازم بود تا به نتیجه برسیم  ولی بازم من راضیم دختر نازم    روز شنبه پنجم اسفند هم من و بابا حامد غزل خانوم رو سپریدیم به مامان جون و رفتیم سونوی ان تی  خدا رو شکر همه چی خوب بود و وقتی برگشتیم خبر اومدن جوجه جدید رو وقتی که 12 هفته و یک روزه ب...
16 اسفند 1396

شیرین زبانی های نازگل خانه ما

آخ که هر چی از عزیزی و شیرین زبانیت بگم کم گفتم نفسم، فدات بشم که اینقدر باهوش و عزیزی  نمیدونم لز کجا برات بگم، این روزها خیلی بامزه شعر میخونی و دلبری میکنی، شعرهاتم مختلفه و از مداحی و شعرهای مذهبی داره تا شعرهای شبکه پویا و آهنگ های پاپ   بعضی از شعرها رو همونجوری که شنیدی و حدس میزنی میخونی مثل یکی از شعرهای شبکه پویا،دیشب داشتی با خودت شعر میخوندی میگفتی لب پر یه گوشه انبار مثل خدا کسی نیست! دقت کردم متوجه شدم میخوای شعرشبکه پویا که میگه رفتم کنار دریا گفتم بگو خدا کیست؟ انقدر خندیدم که نگو،آخه نفسم چجوری این به ذهنت رسیده که اینجوری میگی   یا اینکه یه سری مداحی که تو محرم شنیدی رو میخوانی و ما کلی کیف میکنیم. ...
26 بهمن 1396

عمر مامان خواهر میشه

سلام امیدم، دختر قشنگم ماشالا روز به روز خانوم تر میشی و من چقدر خوشبختم که خدا تو رو بهم داده  امروز امدم تا یه خبر خوب بهت بدم، شما داری خواهر میشی نفسم  چقدرم بهت میاد عشقممممممم  الهی که عاقبتت به خیر بشه عزیزم، وقتی میگم داری خواهر میشی قند تو دلم آب میشه دختر قشنگم   بله دیگه لطف خدا بازم شامل حال ما شد و قراره یه فرشته دیگه به خانه ما قدم بذاره  خدا رو صدها هزار بار شکر که ما رو بازم لایق دونست   هنوز این خبر خوب رو به شما نگفتیم و البته کسی از فامیل و اشنا هم خبر نداره ان شالله که چند هفته دیگه خبر میدیم اما شما فعلا زوده که بخوای این خبر رو بدونی نفسم  احتمالا چند ماه دیگه شما خبر دار میشی که ق...
7 بهمن 1396

سومین شب یلدا کنار شاخه نباتم

سلام نازنین 2 سال و 9 ماه و یک روزه مامان   روزها به سرعت برق و باد میگذره و من و باباحامد باورمان نمیشه که خدا تا این حد بهمان لطف داشته که مسئولیت یه بنده نازشو به ما داده باشه   الهی شکر ...خدای مهربان مرسی   یک روز قبل از شب یلدا من و شما و باباحامد همراه مامان گلی و بابابزرگ رفتیم شهر باباحامد، غروب رسیدیم و برای شام همه با هم به همراه عمه فاطمه و ارش کوچولو رفتیم خانه عموی بابا   شما اونجا خیلی خوشحال بودی و با دختر و پسر عموی بابا کلی بازی کردی  شب هم خوابیدیم همونجا و فردا صبح رفتیم خانه عمه فاطمه و قبل ناهار همه با هم رفتیم دربند و کلی خوش گذراندیم و یه عالمه عکس خوشگل انداختیم  ...
10 دی 1396

مامان من چی بخورم؟

سلام پرنسس من  مامان فدای دختر 2 سال و 8 ماه و 12 روزه ش بشه الهی   خوشمزه خانوم شما خیلی دلبر شدی و ما نمیدونیم چجوری نخوریمت  جمله مامان من چی بخورم تقریبا بیشترین جمله ایه که ازت میشنوم  ماشالا هزار ماشالا هی میای تو آشپزخانه و میگی مامان من چی بخورم؟ منم گاهی آرام جوری که نشنوی خنده م میگیره و میگم بیا منو بخور     مامان فدات بشه که بعد پایان شیرخوارگی غذا خوردنت بهتر شد و دیگه من باهات در این زمینه مشکلی ندارم خدا رو شکر   برنامه غذاییت اینجوریه که بین 8 و نیم تا 9 از خواب بیدار میشی و بعد از دستشویی رفتن سریع صبحانه میخوای، ساعت 11 تا 11 ونیم اولین بار میگی من چی بخورم؟ منم بی...
21 آذر 1396