ماه اسمان ماماه اسمان ما، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 23 روز سن دارد
علی جانعلی جان، تا این لحظه 4 ماه و 16 روز سن دارد

ماه آسمان ما

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

دختر نازنینم هیچوقت تصور نمیکردم خدا موجودی به عزیزی تو بهم عطا کنه، فرشته ای که با هر لبخندش تمام غم ها و مشکلاتم فراموشم میشه و به زندگی امیدوار میشم. ازت بابت همه حس های قشنگی که بهم دادی ممنونم دخترکم روز پنجشنبه یعنی وقتی دو ماه و 12 روزت بود وقتی مامان بزرگت (مامان من) داشت قربون صدقه ت میرفت با صدای خوشگلت براش بلند خندیدی یعنی اولین خنده صدا دارت نازنینم ... حسی که اون لحظه داشتم غیر قابل وصفه فقط بدون زیباترین و دلرباترین خنده دنیا مال توه عمرم روز جمعه 22 خرداد هم یعنی 2 ماه و 13 روزگیت اولین بار برات لباس سایز یک پوشوندیم، حس کردیم لباسای سایز صفر برات تنگ شده و یه شرت عینکی و آستین کوتاه از لباسای سایز یک رو تنت کردیم و د...
24 خرداد 1394

واکسن دو ماهگی نفسم

روز شنبه نهم خرداد بهت قطره استامینفن دادیم و بردیمت مرکز بهداشت ولی مسئول واکسینه نبود و اون روز فقط قد و وزنت کردن، قدت 57 و نیم سانت و وزنت هم 4800 بعدم اومدیم خونه و فردا صبحش دوباره بردیمت. آقای واکسینه ای گذاشتت رو تخت و من تحمل دیدن نداشتم پشتمو کردم ولی باباجون پیشت موند، وقتی جیغت رفت هوا اومدم پیشت همون لحظه دو تا قطره هم ریخت دهنت و گفت برش دارین، منم سریع بغلت کردم و اومدیم بیرون، الهی فدات بشم که زودی آروم شدی، یه راست رفتیم خونه مامان گلی که نزدیک مرکز بهداشت بود، اولش اروم بودی برات کمپرس سرد میذاشتیم یواش یواش نزدیک ظهر تبت رفت بالا و دردات زیاد شد، دو سه ساعتی شدید بی قرار بودی جوری که شیر هم نمیخوردی و فقط گریه میکردی. دلمو...
17 خرداد 1394

اولین جیغ غزلی

سلام عشق مامان و بابا، نمیدونم امروز که این پست رو میخونی چند سالته و در چه حالی؟ اما از خدا برات بهترین روزگار رو میخوام، الهی که همیشه ی همیشه رو لبات خنده باشه دلبندم، بدون که این روزهای مامان و بابا که تو چند روزی تا دو ماهگی فاصله داری به خاطر وجود تو خیلی خیلی شیرینه قند عسل، برای کوچکترین تکونی که میخوری ذوق میکنیم و هزار بار خدا رو شکر میکنیم، از خدا میخوام هیچوقت هیچوقت کاری نکنیم که باعث رنجش و ناراحتی تو بشه عزیزم. ماشالا هزار ماشالا پیشرفت های زیادی کردی، باهات که حرف میزنیم خوب نگاه میکنی و دقت میکنی، گاهی فکر میکنی میخوایم به چشمات دست بزنیم یه جوری میبندیشون و میترسی که خیلی قیافه ی بامزه ای پیدا میکنی، عاشق صبحام، وقتی از خوا...
5 خرداد 1394
1