ماه اسمان ماماه اسمان ما، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 23 روز سن دارد
علی جانعلی جان، تا این لحظه 4 ماه و 16 روز سن دارد

ماه آسمان ما

غذای کمکی جدی می شود

تا آخر 5 ماهگی هفته ای یه بار بهت لعاب برنج میدادم ولی از وقتی وارد ماه ششم شدی یه هفته بهت هر روز لعاب برنج دادم بعد فرنی رو شروع کردم. امروز هم واسه اولین بار بادوم رنده شده به فرنی اضافه کردم که شد حریره بادوم  خدا رو شکر دوست داری و تا ته غذا رو میخوری، البته اونقدر مقدار این غذای کمکی کمه که تا شروع میکنم بهت بدم تموم میشه  بعد هی شما ظرف رو نگاه میکنی هی دست و پا میزنی اما دیگه غذا تموم شده  امروز حریره بادوم رو این شکلی درست کردم: یه قاشق چایخوری سرخالی ارد برنج، یه استکان آب، نصف ناخن نبات و 4 تا دونه بادوم که از دیروز خیس کرده بودم و پوست کنده بودم و بعد زنده کرده بودم، همه رو به مدت بیست دقیقه پختم بعد که غلیظ شد ...
25 شهريور 1394

اولین سفر برون شهری غزلک

سلام عشقم سلام نفسم، عاشقتم مامانی  روز به روز داری شیرین تر میشی، الهی قربونت برم، عکس العملات خیلی بهتر و واضح تر شده و دل ما آب میشه برات روز سه شنبه صبح من و تو و باباحامد به همراه مامان بزرگ و بابا بزرگت رفتیم شهر باباجون اینا، اول رفتیم خونه عمه فاطمه، عصر رفتیم خونه عمه بابا بعد شام دایی بابا که خوابیدن هم همونجا موندیم، فرداش ناهار خونه دایی کوچیک بابا عصر خونه دختر عموی بابا و شام مامان بزرگ بابا، فرداش ناهار خونه بابابزرگ پدری و عصر هم برگشتیم خونه خودمون . تو این چند روز دختر خیلی خیلی خوبی بودی و همه فامیل که بعضی ها تا حالا ندیده بودنت عاشقت شدن، روز شنبه هم رفتیم خونه مامان جون (مامان من) و اونا هم از شمال برات یه شن...
16 شهريور 1394

5 ماهه که خونه مون بهشت شده

دخترم تاج سرم، عزیزدلم، گل گلدونم، ضربان قلبم، چشم و چراغم... امروز شما 5 ماهه که وارد زندگی ما شدی و خونه مون بهشت شده، تک تک روزهای این مدت رو دوست دارم، همه لحظه هاشو باهات عمیقآ زندگی کردیم، از همه لحظه های با تو بودن نهایت لذت رو بردیم، حسرت یک ثانیه ش به دلمون نیست، حتی وقتایی که بنا به دلایلی بی قراری هم من دل تو دلم نیست و ذوق دارم، همش میگم خدایا من عاشق این موجود پاک و آسمونی ام خودت برامون حفظش کن امروز برای اولین بار تو و بابا رو با هم تنها گذاشتم، یه کار کوچولو تو دفتر کارم داشتم که رفتم انجام دادم و زود برگشتم، شما و بابا هم با هم حسابی بازی کرده بودین و من که اومدم خونه سرحال بودی، سر راه برات کیک خریدم و پنجمین ماهگ...
9 شهريور 1394
1