ماه اسمان ماماه اسمان ما، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 23 روز سن دارد
علی جانعلی جان، تا این لحظه 4 ماه و 16 روز سن دارد

ماه آسمان ما

زندگی با دوتا فرشته عزیزم

1397/7/27 15:30
نویسنده : مامان سمیه
56 بازدید
اشتراک گذاری

امروز درست 43 روزه که لطف خدا بیشتر از قبل شامل حال ما شده و خونه مون دوباره بوی بهشت گرفته. الهی من فدای غزل و علی بشم منمحبت 

تا دنیا اومدن گل پسر گفتم حالا بقیه ش: علی کوچولوی ما با وزن 3500 و قد 50 سانتی متر قدم رو چشم مامان و باباش گذاشت و ما رو دوباره خوشبخت کرد. ساعت یه ربع به 10 صبح منو بردن ریکاوری و اونجا علی رو شیر دادم. ساعت 12 هم بردنمون تو بخش. وقتی از بلوک زایمان بیرون رفتیم بابای خانواده تو راهرو چشم انتظار ما بود. من رو ویلچر بودم و علی تو گهواره. ما رو دید و تبریک گفت  باهامون اومد طبقه پایین. بستری شدیم و بعد از ناهار و استراحت علی رو شیر دادم و شد وقت ملاقات. مامانم پیشم بود که وقت ملاقات بهش گفتم بره خانه دوش بگیره و برگرده. تو تایم ملاقات هم مادرشوهر و پدرشوهر،خواهرشوهر کوچیکم،خانواده دایی کوچیک همسر،آسی جون و مامان نیکا اومدن دیدن ماچشمک البته مامان گلی و عمه زهرا وقتی من تو ریکاوری بودم اومدن دیدنمون و برامون گل و شیرینی هم آوردن که خیلی خوشحال شدیم. اولین ملاقات غزل با داداش کوچولوش هم جالب بود. ذوقشو کرد و با هم عکس انداختن. چند تا عکس خانوادگی هم تو بیمادستان انداختیم که کلی حس خوب تو عکسا هست

اون شب رو بیمادستان موندیم و فرداش مرخص شدیم. شناسنامه گل پسر و گرفتیم و رسما اسمش شد علی آقا. مامان فداش بشهعبادت وقتی رسیدیم خانه غزل خانه مامان گلی بود منم سریع با علی دوش گرفتم و مامان گلی غزل رو آور یه قابلمه سوپ هم آورد. روزها به سرعت برق ؟باد میرن و علی جان ما هم داره بزرگ میشه

هفت روزگی علی نافش افتاد و 15 روزگیش بردیمش مرکز بهداشت که وزنش شکر خدا شده بود 4100 و قدش هم 52 سانت. 

علی عزیز من تو 25 روزگی اولین بار برام لبخند زد و منو بازم خوشبخت ترین زن دنیا کرد. 35 روزگی هم علی رو دوباره بردیم مرکز بهداشت برا قد و وزن که شکرخدا خوب وزن گرفته بود. وزنش 4800 بود و قدش 55 ساتت. مامان فدای قد و بالات عزیزم.

شبا هم تقریبا خواب علی کوچولو خوبه و دو ساعت یه بار برا شیر بیدار میشه. تو این عکس علی 42 روزه س

غزل هم با اومدن علی تقریبا کنار اومده. یه کم روحیه ش حساس شده که امیدوارم بتونه خیلی زود با شرایط جدید کنار بیاد و اوضاعش عادی باشه. بیشترین مشکلی که دارم اینه که غزل نق زیاد میزنه و اوایل بهاته گیر شده بود.باز الان بهتر شده.ولی هیچ حرکتی نکرده که حس کنم میخواد به علی آسیب بزنه.تو انجام کارای علی کمک میکنه و وقتایی که علی بی قراره باهاش حرف میزنه. جالبه که چند روزیه علی به غزل خوب واکنش نشان میده و براش میخنده. عکسای غزل تو گوشیه باباشه که ازش میگیرم دفعه بعد میذارم. دوستتون دارم فرشته های نازم

پسندها (2)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان صدرامامان صدرا
27 مهر 97 21:21
ماشالله خدا هر دو فرشته تون رو حفظ کنهمحبت
1