کوچولوی نازم
سلام عمرم، روزها با بودن تو رنگ و بوی دیگه ای دارن، هر روزش اتفاق جدید و قشنگی میفته و من لبریز میشم ار حس مادری 
چند روز قبل بهت گفتم غزل جون لباستو بپوش تا بریم ددر، یه کم تلاش کردی و گفتی نمیشه من کوچولوام
فکر کردم اشتباه شنیدم گفتم میشه مامان ولی دوباره خیلی ناز و شیرین گفتی نه من کوچولوام کمک کن 

انقدر اون لحظه ذوقت رو کردم که نگووو
فدای شیرین زبونی هات بشمممممم خیلی ماهی فرشته کوچولوی خونه 
من هر چقدرم که باهات بازی میکنم و بغلت میکنم و بوست میکنم سیر نمیشم، نمیدونم چجوریه که بعضی مامانا میگن ما تا میتونیم باهات بازی میکنیم و وقت میگذرونیم که فردا حسرت بزرگ شدنت رو نخوریم، آخه من حتی اگه 240 ساعت در شبانه روز هم با تو باشم مطمئنم دلم برای این روزهات بدجور تنگ میشه 

خلاصه که الان چند روزه شما هر کاری نمیتونی بکنی میگی من کوچولوام و ما هم هی غش و ضعف میریم برات
نوزدهمین دندونت هم تو فک بالا اومده بیرون
مبارکت باشه دلبندم
هر شب بابا برات مسواک میزنه و شما هم خیلی خوب همکاری میکنی البته گاهی گازش میگیری
بیشتر کارهات رو من باید برات انجام بدم، مثلا میگی آب بعد بابا میره برات آب میاره بهت بده میگی نه مامان بده
یا میخوایم برات لباس بپوشونیم یا در بیاریم میگی مامان
یا میخوایم بریم بیرون میگم بابا کفش های غزل جون رو بپوشون میگی نه مامان
خلاصه که هر کاری داری مامان باید انجام بده
قربون این همه وابستگی و عشق برمممم من که کیف میکنم
دیروز 23 ماهت هم تموم شد و من به داشتنت افتخار میکنم. دیروز و شب قبلش عمه پری اینجا بودن و شب هم موندن و تو اونقدر بازی کردی با آبجی نرگس و آبجی فاطمه که نگو، حتی موقع خواب هم رضایت نمیدادی بیای پیش من بخوابی و کنار اونا دراز کشیده بودی
فدات بشم نازنینم
امشب هم عمه فاطمه عزیز با همسرش میان خونه مون، عصر نوبت دکتر دارن و فکر کنم معلوم میشه نی نی شون دختره یا پسر
ان شالله سالم باشه
فصل خونه تکونیه و شما از به هم ریختگی خانه کاملا استفاده میکنی و هی با وسایل بازی میکنی ...لابه لای وسایل چنان خوش میگذرونی که دلم نمیخواد جمعشون کنم
دیروز بهت میگم غزل کنترل تلوزیون رو بده به من و باهاش بازی نکن، گفتی نه مامان حواسم جمه ای مامان فدای شیرین زبونیت بشههههه ، خیلی عزیز شعر علی ای همایرحمت رو میخونی و دل همه رو آب میکنی...اینو از خاله هدی الگو برداری کردم و بهت یاد دادم.ممنون خاله هدی 
مامان گلی یه شال و کلاه جدید برات بافته که خیلی خوشگله. رنگش قرمز و زرده و همه تا میبینن ذوق میکنن
دارم کارای تولدت رو میکنم، یه سری خرید کردیم و بقیه شم ان شالله به زودی تمام میشه...عید خیلی نزدیکه و ما باید زودتر کارامون رو تموم کنیم 
چند روز دیگه یعنی جمعه 13 اسفند اولین روز رسمیه از شیر گرفتن شماس...ان شالله با عنایت حضرت فاطمه این مرحله هم به راحتی میگذرونیم
اما فکر میکنم برای من سخت تر از تو باشه...همین الانشم دلم تنگ شده برای شیر دادن بهت عسلم 

امروز یک سال و 11 ماه و یک روز سن داری دخترکم




کوچولوی نازم 
