جدا شدن از پوشک در 25 ماهگی
هفته قبل داشتم یه کتاب میخوندم رسیدم به مطلبی در مورد غذا خوردن کودکان، گفته بود اجازه بدین بچه خودش غذا بخوره حتی اگه اونقدر کوچیکه که توانایی گرفتن قاشق رو نداره بذارین با دست غذاشو بخوره، خیلی برام جالب بود و به این فکر افتادم که حتما این کار رو بکنم و واسه همین هم یه کاسه خوشگل برای شما خریدیم، از اون روز غذا رو میذارم جلوت و شما هم با هیجان و ذوق زیاد خودت میخوری، اصلا اجازه نمیدی من کمکت کنم، فقط صبحانه خودم بهت میدم اونم چون چای یا شیر آبکیه و هنوز سختته، خودمو سرزنش میکنم که چرا تا الان اجازه ندادم خودت مستقل غذا بخوری و هی قاشق قاشق گذاشتم دهنت، نکته جالبش هم اینه که ماشالا هزار ماشالا خیلی هم با اشتها و خوب غذا میخوری حتی بهتر از وقتی من بهت غذا میدادم
نوش جانت مامان جان
تا اینجا رو چند روز قبل نوشتم از الان میخوام دوباره بنویسم، هفته ای که گذشت خیلی مهم و سرنوشت ساز بود چون شما از پوشک جدا شدی دلبندم
روز یکشنبه صبح که بیدار شدی پوشکت رو باز کردم و دیگه نبستم، اولش فقط دقت کردم ببینم چند ساعت یه بار جیش میکنی، بعد طبق همون میبردمت دستشویی، باید اعتراف کنم خیلی سخت بود و تمام فکر و ذکرم دستشویی کردن شما بود، روز اول دقیق یادم نیست ولی تقریبا 4-5 بار خونه رو نجس کردی و ما آب کشیدیم، روز دوم 3-4 بار شد، البته به این معنا نیست که روز بعد دستشویی رو میگفتی ها نه ما دیگه دستمون اومده بود که کی ببریمت دستشویی، البته روز دوم فهمیدیم که با پی پی مشکل اساسی داری و حاضر نیستی بدون پوشک پی پی کنی و خیلی اذیت میشدی، یکی دوبار به ذهنم اومد که پوشکت کنم تا راحت پی پی کنی ولی مقاومت کردم و با خودم گفتم با این مرحله هم کنار میای که تقریبا داری کنار میای گلم
دیروز که پنجشنبه بود برای اولین بار قبل از اینکه تو شلوارات جیش کنی متوجه شدم جیش داری، اینجوری بود که من مشغول آشپزی بودم و شما طبق معمول کنارم داشتی با کابینت ها ور میرفتی، دیدم دستت رفت پایین و یه مقداری بی قرار شدی، سریع پرسیدم مامان جان جیش داری؟ و شما گفتی آره
سریع رفتیم دستشویی و شما جیش کردی
اصلا باورم نمیشد، آخه کلا ناامید شده بودم و فکر میکردم برای از پوشک گرفتن زود اقدام کردم و همش میگفتم باید دوباره پوشکش کنم و از این حرفا، ولی ظاهرا داری یاد میگیری چون یه ساعت بعد هم اومدی گفتی مامان جیش دارم
و وقتی بردمت خیلی سریع جیش کردی
الهی من به قربونت برمممممم که خانمی هستی برای خودت
تو این چند روز تقریبا هر روز عصر با هم رفتیم بیرون، و پوشکت نکردم البته روز چهارشنبه برای چند ساعت باید میرفتیم پارک پیش خاله زهرا و تسنیم کوچولو و خاله فاطمه که اونجا دیگه مجبوری پوشکت کردم، اما بعد چند ساعت وقتی بازت کردم پوشکت خشک بود و به محض رفتن به دستشویی جیش کردی
دیشبم خانه مامان گلی شام دعوت بودیم، مهمان داشتن و گفتن ما هم بریم، قبلش رفتیم دستشویی و با خیال راحت رفتیم پیاده روی، یک ساعتی چرخیدیم و رفتیم خونه مامان گلی، وقتی رسیدیم رفتی جیش کردی و من دیگه پوشکت نکردم، همش حواسم بهت بود که خونه شون نجس نشه و خدا رو شکر موفق هم شدیم، خیلی حس خوبی بود، درسته تو مهمونی 90 درصد حواسم به شما و دستشویی رفتنت بود ولی می ارزید، یاد گرفتیم تو مهمونی هم پوشک نداشته باشی
تو این مدت شبها موقع خواب پوشکت کردم، یکی دو شب خشک خشک بودی و یکی دوشب یه مقداری پوشک خیس بوده، البته شما نصف شبا معمولآ بیدار میشی و آب میخوری که فکر کنم میتونه دلیل خیس بودن پوشک باشه
برای ترک پوشک شب فعلا برنامه خاصی ندارم، تا ببینم چی میشه، این چند روز واقعا سختم بود مخصوصا از نظر روحی خودمو باخته بودم و همش میگفتم نمیشه و نمیتونم اما همش میگفتم اینم یه مرحله مهم و حساس از زندگی عشقمه که باید با صبوری و آرامش بگذرونیم
ان شالله همه بچه ها همیشه در آرامش و سلامت زندگی کنن و این روزهای من نصیب همه زنان عالم بشه
امروز غزل 2 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره



جدا شدن از پوشک در 25 ماهگی
