اولین تجربه دندانپزشکی غزلکم
دیروز یعنی 19 آذر من و غزل جون همراه هم رفتیم محل کار باباحامد و آقای دکتر یکی از دندان های تخت غزل جون رو براش ترمیم سطحی کرد. غزل هم خانوم بود و همکاری کرد![]()
حالا قراره یکشنبه پیش رو هم یک جلسه دیگه بریم. آقای دکتر که از همکارای باباس خیلی دیروز برخوردش خوب بود و حتی تلوزیونی که اونجا روشن بود رو هم گذاشت رو شبکه پویا که دخترک ناز ما حس بهتری داشته باشه و برای تمامی مراحل از نازدونه ما اجازه میگرفت.ممنونیم ازشون.
دو سه روزی خانه مامان من بودیم و حسابی به غزل خانوم خوش گذشت.کلی بازی میکرد و همه هواشو داشتن. برا همین امروز دوست نداشت برگردیم خانه خودمان. حالا قراره شام بریم خانه مامان گلی تا دخترک راضی بشه![]()
دیروز به مامانم میگفت من دوست دارم اینجا بمونم خانه ما خیلی کوچیکه من همش میخورم در و دیوار
من فکر نمیکنم بتونم از پس این وروجک بربیام و زیاد تو خانه نگهش دارم.به جاهای شلوغ خیلی عادت داره. نقاشی کشیدنش از نظر من عالیه.انقدر نقاشی هاشو دوست دارم که نگو.به نظرم عالی میکشه و من رو ابرام از این همه استعداد![]()
این یه نمونه از نقاشی های عزیزدل منه که به نظرم عالیه.خدا حفظت کنه الهی مادر![]()
علی جان هم روز به روز آقا تر و دلبرتر میشه. داره دستاشو میشناسه و تا مچ میکنه تو دهنش.گاهی انقدر دستشو میکنه تو دهنش که حالش بد میشه و انگاری میخواد بالا بیاره
تلاش میکنه غلت بزنه ولی هنوز موفق نشده.
عشق خواهر به برادرش اینجوریه. روزی چند بار اینجوری بغلش میکنه و قربان صدقه ش میره. هی میگه دورت بگردم قربانت برم عسل
اینا رو من هی بهشان گفتم اونم یاد گرفته به علی میگه
دو روز قبل هم علی رو سپردم مامانم و غزل رو همراه دوستای عزیزش حسنا و نیکا بردم خانه کودک فربد که یه فضای خوب برای بازی بچه هاس.اونجا حسابی بهشان خوش گذشت. سه ماهگی علی عزیزمون رو هم با هم و در نهایت ذوق جشن گرفتیم.کیک خوشمزه ارده و کنجد هم پختم که عالی شد.
غزل در خانه کودک فربد![]()




اولین تجربه دندانپزشکی غزلکم 

