گشت و گذار با غزلک
سلام عشق کوچولوم، خوبی مامانی؟ الان برا خودت خانمی شدی که میتونی اینا رو بخونی ها
اما بدون همیشه برای من کوچولو و عزیزی دخترم
این روزهای ما حسابی به گشت و گذار میگذره و شما از این موضوع بسیار راضی هستی، صبح که چشمای نازت رو باز میکنی میری جلو در خونه و به بیرون اشاره میکنی و میگی ددر
تا نری بیرون هم راضی نمیشی فسقلی
روزی چند بار میری بیرون حالا یا با باباحامد یا با من که تقریبا هر روز عصر میریم پیاده روی
کلی خوش میگذره با تو 
عاشق بستنی هستی و هر روز میخوری اونم با چه اشتهایی
بستنی رو میگیری طرفم و میگی "با" یعنی بازش کن
به غیر از بستنی دیگه هیچ هیچ...همه میگن هر جوری شده بهش غذا بده تو رشدش تاثیر میذاره و از این حرفا ولی خب چیکار کنم؟ نمیخوری خب 
چند روز دیگه 14 ماهت هم تموم میشه امیدم هنوز مستقل راه نمیری ولی کلی دلبری میکنی و هر روز کلمات جدید میگی، صدای گاو : ماما رو یاد گرفتیف هاپو هم میگه هاپ هاپ البته خیلی ناز و شیرین میگه
چند شب قبل با خاله فاطمه اینا رفته بودیم پارک وقتی همه بلند شدیم که بیایم مامان بزرگ من گفت یا علی تو هم تند تند میگفتی یا علی
بلند و واضح و پشت سر هم میگفتی جوری که خانواده ای که بغل ما بودن با خنده و ذوق نگات میکردن منم حسابی فشارت دادم تو هم غش غش میخندیدی بعدش 
به توپ میگی "تو" و بازی باهاش رو خیلی دوست داری، صدای قورباغه رو هم تازه داری یاد میگیری و هنوز ادای دهن منو در میاری ولی صداشو نمتونی بگی فلفل ریزه من 
غزل و آرامگاه بوعلی سینا 

غزل در پارک عصر نیمه شعبان
عیدت مبارک فرشته کوچولو

غزل در کنار سد اکباتان 

غزل و بستنی خوردن 

مامان فدات بشه دختر قشنگم
چهارشنبه هفته قبل ما میزبان چند تا مهمون خوشگل و خانم و عزیز بودیم، خاله هدی به همراه حسنا، خاله سمیه و نیکا، خاله اعظم و رها و خاله راضیه
خیلی خوش گذشت و کلی شما بچه ها بازی کردین
به ترتیب سن هم نشستین نازگلای ما 
رها جون، نیکاجون، حسناجون و فسقل تر از همه غزل جون 

عاشقتم جوجه من...شما امروز یک سال و یک ماه و 29 روز سن داری 



گشت و گذار با غزلک 



