ماه اسمان ماماه اسمان ما، تا این لحظه 4 سال و 23 روز سن دارد
علی جانعلی جان، تا این لحظه 7 ماه و 16 روز سن دارد

ماه آسمان ما

ایستادن روی پاهای کوچولوت

عمر و هستی من سلام، چقدر بودنت لذت بخشه عزیزم   چند روز قبل یعنی روز چهارشنبه که شما 1 سال و دو ماه و 10 روز سن داشتی خاله افرا و خاله سرور و آوینا جون اومدن خونه مون   چقدر خوب بود که اومدن بی نهایت بهمون خوش گذشت شما که با دیدن آوینا ذوق زده شده بودی و همش دوست داشتی بهش دست بزنی   خاله افرا خیلی خیلی لطف کرده بودن و برای شما و آوینا و مرسانا نی نی خاله مریم پیرهن کادو آورده بود، هر سه یه شکل ولی در سایزهای مختلف  من که عاشق لباسا شدم، از خاله حیلی خیلی ممنونیم ان شالله نی نی خودشون    وقتی من و خاله ها داشتیم صحبت میکردیم شما رفتی سراغ وسایل خاله سرور و خیلی یه دفعه ای پلاستیک وسایلش رو ورد...
22 خرداد 1395

دخترک 14 ماهه ما

سلام جوجوی قشنگم، خوبی مامانی؟ یا به قول تو مانی؟ الهی قربونت برم که بهم میگی مانی   الهی قربونت برممممممممم، این لباس خوشگل رو مامان بزرگ هفته قبل از تهران برات سوغاتی آورد، دستشون درد نکنه امروزم من و بابا رفتیم و برات یه تی شرت خیلی خوشگل با یه شلوارک لی خیلی خوشگل تر خریدیم،مبارکت باشه عشقمممم دیشب خونه مامان جون بودیم، دایی امیر اینا و خاله فاطمه هم بودن شام دلمه بود که در کمال ناباوری شما خوب خوردی، شاید چون تو جمع بودی و همه داشتن غذا میخوردن خوشت اومد، خیلی حس خوبی بود که غذاتو خوب و کامل خوردی نفسم، دیروز عصر هم من و مامان جون داشتیم با خرما چایی میخوردیم که شما اومدی و بدون اینکه کسی بهت بگه یه دونه خرما ور...
12 خرداد 1395

گشت و گذار با غزلک

سلام عشق کوچولوم، خوبی مامانی؟ الان برا خودت خانمی شدی که میتونی اینا رو بخونی ها  اما بدون همیشه برای من کوچولو و عزیزی دخترم  این روزهای ما حسابی به گشت و گذار میگذره و شما از این موضوع بسیار راضی هستی، صبح که چشمای نازت رو باز میکنی میری جلو در خونه و به بیرون اشاره میکنی و میگی ددر  تا نری بیرون هم راضی نمیشی فسقلی  روزی چند بار میری بیرون حالا یا با باباحامد یا با من که تقریبا هر روز عصر میریم پیاده روی  کلی خوش میگذره با تو عاشق بستنی هستی و هر روز میخوری اونم با چه اشتهایی  بستنی رو میگیری طرفم و میگی "با" یعنی بازش کن به غیر از بستنی دیگه هیچ هیچ...همه میگن هر جوری شده بهش غذا بده ت...
7 خرداد 1395

ماما گفتنت رو قربون برمممم

سلام فرشته ناز و مهربون من  الهی مامان سمیه فدات بشه، الهی که مثل همین روزا همیشه خوش خنده و سلامت و شاد باشی عشقممم  شما در سن یک سال و یک ماه و 13 روزگی دوازدهمین دندون رو هم درآوردی البته هنوز لثه رو شکافته و سفیدیش نزده بیرون این دندون هم فک بالاس. مبارکت باشه فرشته کوچولوم دیشب مثل خیلی از مواقع کابینت ادویه ها رو میریختی بیرون منم کنارت بودم داشتم قطره مولتی ویتامینت رو باز میکردم که یه هو شیشه روغن زیتون از طبقه بالای کابینت افتاد کنار پات و شکست و همه روغنش پخش زمین شد  روغنش به کنار، ترسیدم نکنه افتاده باشه روی پات  سریع بلندت کردم و فکر کنم از این عکس العمل سریع من ترسیدی که خیلی جیغ کشیدی و گریه کردی ...
28 ارديبهشت 1395

یازدهمین دندون غزلی در اومده و مامانش خبر دار نشده

سلاممممممممممممم هوراااااااااااااااا یه دندون تخت دیگه در آوردی و من تازه امروز دیدمش  مبارکت باشه قند و نباتم  این بار دندون تخته بالا سمت چپه و ظاهرا چند روزیه در اومده چون از مرحله شکاف لثه گذشته و یه خورده سفیدیش زده بیرون  به سلامتی ان شالله عزیزدلممممممممم/ شما امروز یک سال و یک ماه و 12 روز سن داری گل نازم پنجشنبه ای که گذشت رفتیم شهر بابا، عقد خاله ی بابا بود و ما روز جمعه برگشتم. شما خیلی خانم بودی و تو لباس خوشگل جدیدی که برات خریدیم حسابی دلبری میکردی  حسابی خسته شدی اون روز چون فضا برای خوابت نبود و همش در حال بازی بودی حسابی با نمک شدی و حرفای جدید یاد گرفتی به خاله میگی آله  هر بار صدات م...
21 ارديبهشت 1395

سیزده ماهگیت مبارک گل پونه

سلام عمرم، روز نهم اردیبهشت سیزده ماهه شدی و من و بابا خوشحالیم که تو رو داریم عزیزم  امروز یک سال و یک ماه و سه روزه ای   روز پنجشنبه که سیزده ماهگیه شما بود عمو امین (عموی بابا) اومدن خونه مون، بعد ناهار همه با هم رفتیم د ی وین و عصرانه خوردیم، خیلی جای قشنگیه، سر سبز و عالیه  از همون روز پنجشنبه شما بی قراری و فکر میکنم به خاطر دندون تختیه که داره در میاد اما متاسفانه تب و استفراغ هم بهش اضافه شده،امروزم شکمت شل کار میکنه، نگرانم غزلی نکنه ویروسی باشه دخترم  امروز خاله هدی گفت دخترش الوچه خورده و اینجوری شده، (البته نمیدونم گفت اینجوری شده یا گفت حواست باشه الوچه ندی که ممکنه غزلی مریض بشه) خیلی اعصابم خورده و حر...
12 ارديبهشت 1395

دومین دندون تختت مبارک غزلم

سلام گل مامان، دیروز یعنی درست وقتی یک سال و 27 روزت بود دومین دندون تختت و یا بهتر بگم دهمین دندونت جوانه زد عشقم  هورااااااااااااااااااا الا شما دیگه نازگل ده دندونه ی منی  این دندون سمت راست پایینه و امیدوارم بدون درد و اذیت کامل بیاد بیرون هفته ای که گذشت چند تا مناسبت خوشگل موشگل داشت، اولیش رو شغل باباجون بود دومیش هفتمین سالگرد ازدواج من و باباجون و سومیش روز پدر  دقیقا تو همون روزها پسرعموی بابا (احسان اقا) اینا اومدن خونه مون و ما حسابی سرمون گرم اونا بود روز پنجشنبه که میشد روز پدر هم من و شما و بابا با هم رفتیم رستوران و کلی غذای خوشمزه خوردیم   شبش هم رفتیم دیدن باباجون و بابابزرگ از شیرین کاریه ج...
6 ارديبهشت 1395

عاااااااااااااالللی

سلام شیرین زبانم، الهی مامان فدات بشه گل قشنگم  دختر یک سال و 19 روزه ی من روز به روز شیرین زبون تر میشه و همه رو عاشق خودش میکنه   چند روزه که از برنامه خندوانه یاد گرفتی بگی عاااااالللی  رامبد جوان میگه حالتون چطوره و تو هم مثل جمعیت حاضر تو استودیو میگی عاااااااااللللللللیی  الهی فدای هوشت بشم، هی ازت میپرشم حالت چطوره و تو خیلی شیرین و ناز میگی عااااااااالللی   دیروز خاله اسیه و عمو حمید خونه مون بودن و با هم فوتبال نگاه کردیم و بعدشم شام خوردیم، تو اونقدر دلبری کردی و با خاله بازی کردی که اسیه میگفت وقتی غزل رو میبینم دلم میخواد بچه داشته باشم  عشق منی دیگه   چند روزه با هم بیشتر ورزش م...
28 فروردين 1395

خوابیدن غزلی عوض شده

سلام گل گندم   خوبی مامانی؟ خدا کنه وقتی داری این مطلب رو میخونی روز خیلی خوبی رو پشت سر گذاشته باشی و لبات خندون باشه   امروز شما یک سال و 9 روزه ای و من و بابا به داشتنت افتخار میکنیم   روز یکشنبه رفتیم و واکسن یه سالگیه شما رو زدیم، آقای پیر و مهربون مثل همیشه خنده رو لباش بود، وقتی بابا حامد رفت تا پرونده ی خانوار رو از اتاق بغلی بیاره اقای پیر به من گفت استین دست راستش رو بده بالا و بشین روی این صندلی، منم همین کار رو کردم و همش نگام به در اتاق بود تا بابا بیاد و تو رو بگیره چون من طاقت نداشتم ولی تا بابا بیاد اقای پیر و مهربون واکسن شما رو زد و شما هم حتی ذره ای نق هم نزدی عزیزدلم   نگاهت به سرنگ...
18 فروردين 1395

واکسن یک سالگی موند برا فردا

گل گلابم عشق خوشگلم امروز یک سال و 5 روزه ای و هنوز واکسن یک سالگی برات نزدیم، امروز رفتیم مرکز بهداشت که گفتن فقط یکشنبه ها واکسن یک سالگی میزنن، قد و وزنت رو چک کرد که وزنت 8 کیلو و 450 گرم بود و قدت 72 که من فکر میکنم اشتباهه اخه ماه قبل قدت 74 بود حالا میگه 72!! با دقت چک نمیکنن متاسفانه   دور سر خوشگلت هم 45 و نیم بود، فقط وزنت کمه که خانمه گفت بهش غذا بده منم گفتم وقتی نمیخوره نمیتونم به زور بریزم دهنش که   والا    امروز 5-6 تا قاشق کوچولو غذایی که شامل گوشت چرخ کرده و برنجه خوردی یه تیکه هم پرتقال و مقدار خیلی کمی هم سرلاک گندم و خرما، امروز بابا برات برای اولین بار سرلاک قوطی ای گرفت که ان شالله بخوری...
14 فروردين 1395